اصول اصلاحات

آیت الله موسوی خویینی صحبتهای جالبی در جمع دانشجویان دانشجویان حامی میر حسین موسوی داشته اند که در آن به تعریف اصلاحطلبی پرداخته اند. ایشان در تعریف اصلاحطلبی اصول زیر را به عنوان مبانی اصلی اصلاحات معرفی کرده اند:
۱- میزان رای ملت است.
۲- انتقاد آزاد از مسئولان اعم از وزیر و وکیل و رهبر.
۳- حاکمیت قانون.
۴- آزادی مخالفان در ابراز عقاید.
مشروح سخنرانی در اینجا قابل دسترسی است.

شطرنج بازی کردن با گوریل

علوی تبار یک سخنرانی خوب در مشارکت داشته که اینجا مشروحش قابل مطالعه است. البته خطر نظامی شدن حکومت به قول دوستی وجود نداره چون قبلا غول از چراغ بیرون آمده و حالا همان کار سخت در پیش روست که غول را به درون چراغ برگردانیم.
تعبیر شطرنج بازی کردن با گوریل هم خیلی صریح و هوشمندانه بکار رفته است.

نکته دیگری که در سایت قلم به ان برخوردم تلاش مسئولین سایت برای نمایش نزدیکی میر حسین با آیت الله خامنه ای می باشد. در و دیوار این وب سایت با عکس های ایشان در حال خنده و روبوسی مزین شده است. پیامش چیه؟ و به کیه؟

به دنیای مسطح خوش آمدید

اینجا هیچ مانعی جلوی دیدنت را نمی گیرد. اینجا دنیای صاف و مسطح است که می توانی همه چیز و همه کس را ببینی و خود را در کنار همه محک بزنی. در ابتدا وحشتناک است، چون با واقعیت تلخی روبرو میشوی که تلخی آن می تواند تو را به بستن چشمهایت وا دارد. واقعیت این است که ضعیفی و یا بهتر اینکه آنقدر که در خیال می پروراندی قوی نیستی. مثل «The Shawshank Redemption» که Brooks پیرمردی که سالها در کتابخانه کار می کرد در نهایت بعد از سالها زندگی در زندان آزاد شد ولی نتوانست خود را با جامعه آزاد وفق دهد. در آنجا راوی فیلم گفت، نقل به مضمون: «او در اینجا جایگاه مشخصی داشت ولی آنطرف میله ها جایگاهی برای او وجود نداشت».
به قطع می توانم بگویم که سختترین رقابت زندگی است یا به عبارتی درست تر اولین رقابت واقعی زندگی.

با خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه/انی رایت دهرا من هجرک القیامه

می گفت بگو چه چیز عوض شده؟
-خوب، دیگه دنیا باینری نیست. این وسط ۱/۲ و ۱/۳ و ... کلی عدد جدید هستش.
گفتش عدد تو چنده؟
-من هنوز یک رو دارم. یک من به توان تمام خاطراتم رسیده و بازم یک. هر چیز دیگه ای بود صفر شده بود.
گفت بیا از این بازی ها بگذریم، اصل حالت چطوره؟
-شده تا حالا بشنوی بده، پس چرا می پرسی؟
گفت: از روی عادت.
-عادت نکن. هر روز عادت کن که یک چیز جدید بپرسی. البته بازم عادت نکن. هر کار دوست داری بکن ولی عادت نکن.
گفت: عادت کردن رو دوست دارم. آرامش بخش است.
-آرامش برای ما نیست. آرامش یعنی مرگ. زنگی یعنی تکاپو، یعنی گنگی، یعنی ندونی چی میشه. یعنی ترس از تمام اوهامی که پشت پرده فرداها به انتظار امروزمان نشسته اند. من میان مردن و زندگی کردن، زندگی را انتخاب می کنم یعنی یک.

قضاوت با شما

مسئول نظافت در حال عبور از راهرو با ما خوش و بشی کرد. دوستم گفت این شخص (مسئول نظافت) چند ماهی است که اینجا کار می کند و به موضوعی اشاره کرد که به دور از قضاوت درباره آن، می تواند درس آموز باشد و نشانه هایی از تفاوت های فرهنگی و اجتماعی در آن بوضوح به چشم می خورد. داستان از این قرار است که:
ساعات کار مسئول نظافت از ۷ شب تا یک بامداد می باشد و معمولا در ساختمان افراد اندکی در هنگام نظافت حضور دارند. دوستم که تا دیر وقت معمولا کار می کند از همان ابتدای کار مسئول جدید با او آشنا می شود و هر شب در هنگام نظافت اتاقش با هم گفتگوی گرمی دارند. شبی از قرار این دوست برای چند لحظه دفتر کار خود را ترک می کند و در راهرو از کنار مسئول نظافت عبور می کند و چاق سلامتی گرمی نیز می کنند و پس از مراجعت با درب بسته دفتر کار مواجه می شود. خوب متوجه می شود که مسئول نظافت در این بین به محل کار او رسیده و پس از نظافت درب را بسته است. خوشبختانه هنوز او در اتاق بقل مشغول به کار بود که دوست عزیز ما از او می خواهد دربی را که به اشتباه بسته باز کند تا او به کارش ادامه دهد. در کمال تعجب دوستم، مسئول نظافت اینکار را نمی کند و می گوید ما موظفیم هر دربی که باز است را ببندیم و حق نداریم هیچ دربی را برای کسی باز کنیم.
این در حالیست که مسئول نظافت هر شب در همان ساختمان با دوستم در همان دفتر گفتگو می کرده و مطمئن بوده که دفتر کار مورد نظر متعلق به همین شخص می باشد.

این داستان را اگر عمومیت بخشیم، ریشه اجتماعیست که حدودا دو سال است در آن زندگی می کنم. خشک است ولی دقیق است و تا جای ممکن بی خطا. کارها به آرامی ولی با دقت پیش میرود. انسان ها تا جای ممکن از پذیرفتن مسئولیت اضافه بر آنچه برای آن حقوق دریافت می کنند، فرار می کنند.