‏نمایش پست‌ها با برچسب روز نوشت. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب روز نوشت. نمایش همه پست‌ها

شجره نامه و مختصری درباره مدیسه (روستای آبا و اجدادی)


از آنجا که مرحوم آ سید ابوالحسن اصفهانی عموی آقاجونم می باشند، توانستم شجره نامه خود را با کمک گرفتن از شجره نامه آقا کامل کنم. همچنین مختصری درباره مدیسه که روستای آبا و اجدادیمان می باشد نیز در پی می آید.

الف- شجره نامه:

۱- مسعود بن

۲- محمد مهدی بن

۳- محمود بن

۴ـ تقی بن

۵ـ محمّدبن

۶ـ عبدالحميدبن

۷- محمّدالبهبهاني‌بن

۸- علي‌بخش‌بن

۹- محمّدبن

۱۰- خليل‌بن

۱۱- محمّدطاهربن

۱۲- أسدالله بن

۱۳ـ نصرالله بن

۱۴ـ ولي‌ّبن

۱۵ـ نصرالله بن

۱۶ـ محمّدبن

۱۷ـ جلال‌الدّين‌بن

۱۸ـ محمّدبن

۱۹ـ صدرالدّين‌بن

۲۰ـ محمّدالطّياربن

۲۱ـ محمّدبن

۲۲ـ طاهربن

۲۳ـ مهدي‌بن

۲۴ـ عزّالدّين‌بن

۲۵ ـ تاج‌الدّين‌بن

۲۶ـ قطب‌الدّين‌بن

۲۷ـ ابراهيم‌بن

۲۸ـ موسي‌بن

۲۹ـ محمودبن

۳۰ـ ركن‌الدّين‌بن

۳۱ـ أبوطاهرالبذلاءبن

۳۲ـ أبوالحسن‌بن

۳۳ـ علاءالدّين‌بن

۳۴ـ مرتضي‌بن

۳۵ـ موسي‌بن

۳۶ـ ابراهيم‌بن

۳۷ـ امام موسي‌بن جعفر(عليه االسّلام‌).

ب- شرح مختصری درباره روستای مدیسه:

روستاي مديسه از روستاهاي بخش مركزي شهرستان لنجان واقع در جنوب غرب استان اصفهان در 60 كيلومتري مركز استان در جوار رودخانه زاينده رود قرار گرفته است جمعيت روستا در حال حاضر بالغ بر 2700 نفر مي باشد .

اكثر اهالي روستا در واحدهاي صنعتي كه در قسمت سه راهي گاز و شهرك صنعتي مديسه واقع در قسمت جنوبي روستا در كنار سازمان صنايع دفاع اصفهان مشغول به فعاليت مي باشند و تعداد اندكي از اهالي نيز در بخش كشاورزي مشغول به فعاليت هستند كه از عمده ترين محصولات كشاورزي روستاي مديسه مي توان به برنج ، گندم و جو اشاره كرد .

روستاي مديسه زادگاه مرجع عاليقدر جهان اسلام و تشيع حضرت آيت الله العظمي مرحوم سيد ابوالحسن مديسه اي (ره)مي باشد و به واسطه نام آن مرجع عاليقدر در سطح استان و كشور شناخته شده و مطرح مي باشد .

از بناهاي تاريخي اين روستا مي توان به منزل مسكوني و زادگاه آيت الله مديسه اي (ره) ، پل تاريخي كه به دستور آيت الله مديسه اي (ره) و به دست اهالي روستاي مديسه ساخته شده است . همچنين از ديگر بناهاي ساخته شده به دستور مرحوم آيت الله سيد ابوالحسن مديسه اي مي توان به مسجد قائم عجل الله تعالي فرجه الشريف اشاره كرد. كه در قسمت شمالي روستا و جنب رودخانه زاينده رود مي باشد . از ديگر بناهاي تاريخي روستا برج كبوتر واقع در قسمت شمالي و محله قديم روستا مي باشد كه داراي قدمت ديرينه چند صد ساله مي باشد .

روستاي مديسه داراي مردمي متدين و مذهبي مي باشد.

رهبری برای تمام فصول

با همه مشغله ای که دارم، اینرو حیفم اومد ننویسم. در مصاحبه مطبوعاتی ضرغامی، ایشان اشاره کرده است که طبق توصیه های رهبری محصولات انیمیشنی داخلی را افزایش داده اند: «به توصیه مقام معظم رهبری تلاش داریم تا تمام انیمیشن‌های پخش شده ایرانی باشد هر چند این حوزه نیاز به اعتبارات فراوان دارد».

رهبری در مورد انیمیشن هم طرح و برنامه دارند!!!

كه به نيك تو را وب نوشته (ها) ناميد

محمد علي ابطحي مطلب جديدي را روي بلاگ خود قرار داده و اعلام كرده كه سعيد شريعتي را به عنوان هم سلولي نزد او آورده اند. اين مطلب جاي خوشحاليست كه ابطحي و شريعتي تنها نيستند البته اگر اين يك خبر جعلي ديكته شده براي خوشايند افكار عمومي نباشد!

نكته اي كه مي خواهيم بدان بپردازيم، موضوعي ايست كه در همه مطالب ابطحي مجبور است براي قابل چاپ شدن مطلبش به آن اشاره كند و به اصطلاح آنرا رمز عبور جديد بلاگش مي ناميم. در تمام نوشته هاي ابطحي اين موضوع مشترك، هشدار تلويحي به ميرحسين موسوي و مهدي كروبي، به وضوح رويت شده كه در نوشته جديد اينگونه ادا شده است: "هر کس ایران امروز را بشناسد می داند که دود آشوبهای خیابانی تنها به چشم مردم و تاریخ وعظمت ایران میرود. واین واقعیت را بیش از دیگران ، آنهائی میدانند که مردم به دفاع از آنان به خیابان ها آمدند."

ابطحي نيز مانند سعيد شريعتي و همه كساني كه در اين تظاهراتهاي مردمي حضور داشتند مي داند كه مردم نه براي حمايت از موسوي و كروبي كه براي جستجوي راي خود به خيابان ها آمدند و تنها سئوال آنها "راي من كجاست؟" بود. كسانيكه اين خط را به ابطحي ديكته مي كنند همانهايي هستند كه صبح ها در كيهان قلم مي زنند و بعد از طهرها به اوين مي روند تا توهمات صبح پرورانده خود را در وب نوشته ها نيز چاپ كنند.

از آنجا كه اين مطالب بيش از يك نويسنده دارد، قسمتي درد و دل روزانه محمد علي ابطحي است كه در كنار توهمات كيهان نشينان تجميع شده است، به نيك همان اسم وب نوشته (ها) بر آن برازند است.

به اميد آزادي ابطحي عزيز و به روز شدن وب نوشتها با دو نويسنده روح و جانش كه امروز روحش همچنان در انفرادي بازداشت است.

پرونده هسته ای و جنبش سبز

نکاتی درباره پرونده هسته ای ایران که مدتی است به دلیل کودتا از محور توجه خارج شده است:
۱- روز سه شنبه آقای سلطانیه، نماینده ایران در سازمان ملل، آمادگی ایران را برای شرکت در مذاکرات هسته ای با هر کشور غربی اعلام نموده است.
۲- در جریان حوادث پس از انتخابات کودتاچیان با لحنی تند کشورهای غربی را تهدید کرده و اعلام نمودند تا اینها عذرخواهی نکنند حق هیج مذاکره ای با ایران را ندارند.
۳- از طرفی کشورهای غربی زیر فشار مخالفین رژیم قرار گرفته اند تا از هرگونه مذاکره با کودتاچیان دوری کنند.
۴- رژیم در شرایط پس از کودتا با عدم مشروعیت سیاسی و اسلامی که بدان دچار شده، دیگر نمی تواند با تکیه بر سخنانی نظیر آنچه علی لاریجانی، دبیر وقت شورای امنیت ملی، در اجلاس امنیتی مونیخ مبنی بر حرام بودن تسلیحات اتمی توسط آیت الله خامنه ای، طرفین مذاکره را قانع به صلح آمیز بودن غنی سازی کند. سئوالی که در ذهن جامعه بین المللی درباره ایران نقش بسته و در این اواخر پررنگتر نیز شده است این است که رژیمی که برای تمامیت خواهی و حفظ قدرت خود و ایادیش حاضر است شهروندان خود را بکشد، با سرکوب و رعب و وحشت قدرت را در داخل حفظ نماید، به بازداشت شدگان تجاوز کند و جنازه بهترین فرزندان این سرزمین را پاره پاره به ملت ایران و خانواده هایشان تحویل دهد و این همه عمل حرام انجام می دهد، چگونه دم از حرام بودن تسلیحات هسته ای برای به قول خود دشمنانش می زند.
۵- هدف ایران از ورود به گفتگو ها همان است که در سال های گذشته برای خرید وقت انجام داده.
۶- هدف کشورهای غربی برای ورود به مذاکرات جلوگیری از غنی سازی در صورت موفقیت آمیز بودن مذاکرات یا بسیج بین المللی برای اعمال تحریم های گسترده تر بر ایران در صورت شکست مذاکرات می باشد.
۷- دیدگاه تصمیم گیران هسته ای در گذشته این بوده که کوچکترین تمکین منجر به جلو آمدن حریف برای اعمال فشار بیشتر و در نهایت تغییر رژیم در ایران خواهد شد. پس احتمال موفقیت آمیز بودن مذاکرات کم است و گزینه دوم را محتملتر می نماید.
۸- در صورت شکست مذاکرات، از آنجا که کشور های غربی نیز اجازه خرید وقت را به ایران نمی دهند، دو گزینه تحریم های اقتصادی قویتر و حمله نظامی در پیش روی کشورهای غربی خواهد بود.
۹- تحریم های اقتصادی فرصت خوبیست برای روسیه و چین تا در بازار سیاه ایران را بدست گرفته و برنامه هایی شبیه نفت در برابر غذا را در مورد ایران به اجرا گذارند.
۱۰- حمله نظامی یک فاجعه است که ایران را به عراق یا افغانستانی دیگر تبدیل می کند.
۱۱- تمامی راههای پیش رو با فرض دست نیافتن ایران به سلاح هسته ای به شکست رژیم منجر خواهد شد ولی این شکست به قیمت شکسته شدن پشت مردم ایران نیز خواهد بود چیزی که کشورهای غربی معمولا آنرا پنهان کرده و اعلام می کنند که تحریم ها به گونه ای خواهد بود که فشار آن بر رژیم متمرکز باشد و مردم آسیب نبینند که این شوخی ای بیش نیست. در حالتی هم که حمله نظامی صورت بگیرد، این مردم بیگناه ایران هستند که قربانی موشک های متفقین می شوند.
۱۲- تنها امیدمان برای نجات ایران از خطرهای پیش رو به جنبش سبز است که شاید بتواند افسار گسیخته سرنوشت ایران را در کف گیرد و جامعه را از خطرهای پیش رو با درایت برهاند. دو ویژگی این جنبش که باعث حصول اطمینان از توانایی آن برای انجام این مهم دارد اول پشتوانه و محبوبیت مردمی آن و سپس درایت و توانایی مدیران آن می باشد. ویژگی اول باعث اعتماد جامعه جهانی به سخنان مسئولین امر می باشد و درایت مدیران حول محوریت منافع ملی می تواند راه حلی مطمئن برای این بحران باشد.

انقلاب خردلی به حقیقت پیوست

مرحوم بازرگان در جلسه دفاعیات خود در دادگاه شاه گفت: «ما آخرین كسانی هستیم كه از راه قانون اساسی به مبارزه سیاسی برخاسته ایم»
انتخابات ۲۲ خرداد هم آخرین فرصت نظام جمهورری اسلامی برای حفظ این موقعیت بود و همانطور که شروش های اخیر نشان می دهد امثال بهزاد نبوی و مصطفی تاجزاده آخرین گروهی بودند که برای بقای جمهوری اسلامی در راستای قانون اساسی فعالیت می کردند.
از دیشب تا آخرین شب زندگی هر رهبری در این نظام کابوسی یکسانی خواب را از چشم رهبر می رباید و آن کابوس مشروعیت و هویت نظامیست که در راس آن قرار دارد. دیگر نمی توان این نظام را جمهوری نامید چون با ظرفیتی که از خود در انتخابات ۲۲ خرداد از آن دیدیم، نشان داد که جمهوریت در آن معنا ندارد. در مقوله اسلامیت نیز اولین سوالی که در پاسخ به آن ناتوان است عدالت سیستم قضایی آن است که در آخرین بی عدالتی خود بهزاد نبوی را بدون حکم قضایی و با دستور دادستان بازداشت کرده است.
اگر بخواهیم ساده تر مسئله را بررسی کنیم می توان گفت انقلاب اسلامی ایران که در سال ۱۳۵۷ با خونفشانی و مقاوت و ایستادگی امثال رجایی و بهزاد نبوی و مصطفی تاجزاده به ثمر نشست و با تلاش های میرحسین موسوی از تلاطم امواج سهمگین تهدید عبور کرد امروز با انقلاب مخملین احمدی نژاد در ۲۳ خرداد ۱۳۸۸ سقوط کرد و حکومتی نو در افتاد که اینبار به دلیل ضعف تئوریک و همان دو کابوس اصلی یعنی بحران هویت و مشروعیت در اعلان مواضع صریح خود ناتوان است و اعضای خود را نیز برای بی هویتی ایشان در پشت پرده نگه می دارد. در سال های آتی شاهد خواهیم بود که اینها یک کار قوی تئوریک را برای حل کابوس های خود پیش خواهند ٰگرفت تا هر چه سریعتر بتوانند در مجامع عمومی با اعتماد به نفسی که امروز ندارند حضور یابند.
شک ندارم که اگر امروز دادگاهی برای بهزاد نبوی و مصطفی تاجزاده (به همان بی عدالتی دادگاه های نظامی شاه سابق نیز راضی هستیم) تشکیل شود، این دو نیز چون مهندس بازرگان اعلان خواهند کرد که آخرین گروهی بودند که در تحت قانون اساسی به اصلاحات سیاسی در ایران اعتقاد داشته اند.
و اما نسل مصلوب من، آزادی رویا نیست، آزادی در فکر ماست، آزادی در روح ماست و هیچ کس جز خدا روح ما را تسخیر نخواهد کرد. کودتاچیان ۲۳ خرداد امروز اگر آزادگانی چون بهزاد و مصطفی را در بند دارید، بدانید که هر روز که از این کودتا سپری می شود بر نفرت این جوانان، کسانی که با باتوم به جان آنها افتاده اید، افزوده می شود. این کینه دردیست که تاریخ نسل به نسل و سینه به سینه با خود حمل خواهد کرد. امروز صدای فردوسی طنین می افکند که دریغ است ایران زمین ما که به دست شما ویران شود و اجازه نخواهیم داد که کنام درنده خویانی شود که برای حضور در قدرت و موروسی کردن آن از هیچکاری فروگذار نیستند. این همان طنینی است که نظام سلطنتی و ملوک الطوایفی را در ۱۳۵۷ به همت جوانان آن دوران چون بهزاد نبوی و مصطفی تاجزاده سرنگون کرد.
سیعلموا الذین ظلمو ای منقلب ینقلبون

موسوی و مردم سالاری

در اینجا علیرضا علویتبار با دو استدلال به پرسش مهمی پاسخ می دهد و آن عبارت است از: «آیا انتخاب موسوی به تعمیق مردم سالاری منجر می شود یا خیر؟»
دلیل اول توانایی مهندس موسوی به نگهداشتن طبقه فرودست در تحولات اجتماعی عنوان شده اما دلیل دوم که بسیار مهم است را می توان در یک جمله ساده خلاصه کرد و آن اینکه تا وقتی مردم مشکلات مالی دارند و نیازهایی اقتصادی در زندگی روزمره آزارشان می دهند دلیلی به دموکراسی خواهی ندارند. پس دولتی نیاز است که با انظباط مالی مشکلات اقتصادی را رفع و رجوع کند تا نیازهای فرهنگی و اجتماعی مردم که ریشه در مفهوم مردم سالاری دارند در سطح نیازهای آنها قرار گیرند.
به نظر من آنچه می تواند درباره آقای موسوی صحت داشته باشد (با مرور سابقه ایشان) همان دلیل اول است و گرنه اکنون در صحنه اشخاص دیگری (مدیران قوی که در حلقه مهدی کروبی هستند) قرار دارند که توانایی خود را در تحقق مورد دوم نشان داده اند و خاطره ای تازه تر در ذهن مردم هستند. اما مورد اول بسیار مهم است و شاید اگر نویسنده از مشکلات پیش آمده در حرکت دوم خرداد به دلیل ترک صحنه توسط اقشار فرودست بیشتر صحبت می کرد آنگاه ابعاد این مهم واضحتر و عمیقتر مشخص می شد.

فعالیت انتخاباتی نظامیان

خوشبختانه یک موضع عاقلانه در برابر راه اندازی شاخه بسیج در ستاد میرحسین موسوی از جانب احزاب حامی ایشان اتخاذ شد.
بیانیه سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی:
«... ما معتقدیم رده هایی از بسیج که تحت امر فرماندهی نیرویی مسلح بوده و از اموال و امکانات دولتی استفاده می کنند، چنانچه بدنبال تبعیت از نظرات صریح امام، قوانین کشور و اجتناب از اثرات نامطلوب دخالت نیروهای مسلح در سیاست هستند، خواه نظامی باشند، خواه غیر نظامی، باید از دخالت در امور سیاسی خودداری کنند. ما فعالیت سیاسی اینگونه افراد را حتی اگر در ستاد انتخاباتی نامزد مورد حمایتمان نیز باشند، نادرست و غیر اصولی می دانیم. البته این امر به مفهوم اعتقاد به نقص آگاهي هاي سیاسی اینگونه افراد و عدم امکان مشارکت سیاسی فردیشان نیست و آنان می توانند مانند سایر آحاد مردم با حضور در پای صندوق های رأی، نظرات شخصی خود را اعمال کنند. ... »

محسن مخبلباف و انتخابات

به نظرم حمایت محسن مخلباف از مهندس موسوی و ترقیب مردم به شرکت در انتخابات، شیواترین مطلبی است که در طول دوران فعالیت های انتخاباتی خوانده ام. فلسفه فیلم «اسب دو پا» ساخته سمیرا مخبلباف جالب بود. همچنین بند آخر که برای ساخت خانه باید مهندس پیدا کرد. نوشته پر مغزیست اینجا بخوانیدش.

چهار انگشت بالای زانو

آقای احمدی نژاد ۴ سال پیش در همین حال و هوا بود که گفت شمکل جوان های ما مو و لباسشان نیست، در حالیکه طی ریاست جمهوری ایشان کوچکترین اعتراضی، به گشت های ارشاد و برخوردهایی که با همان جوانان که مشکل لباس و مو مانتویشان نیست، صورت نگرفت. اینجا درد و دل یکی از همین جوانان را بخوانید.
چند هفته پیش بهمن قبادی نوشت: «دخترِ ایرانی‎مان که چشم‎های ژاپنی دارد و شناسنامه آمریکایی، در زندان است. وای بر من. وای بر ما‌! »
آن دختر آزاد شد. ولی چه کسی برای جوانان ایرانی با شناسنامه و هویت تنها ایرانی و که چشمانی پر از اشک دارند فغان سر می دهد. چه کسی برای آزادی آنان با زندانبانشان لابی خواهد کرد. لابی ای بسیار کم هزینه نه برای چشمپوشی از نگهداری سند محرمانه که برای پوشیدن مانتوی چهار انگشت بالای زانو.

شاخه بسیج در ستاد میرحسین

اخیرا ستاد میرحسین اعلام کرده که شاخه بسیج راه اندازی کرده است.
دو تحلیل می تواند در این میان مطرح باشد:
۱- ستاد میرحسین با این استراتژی می خواهد نشان دهد که بسیج طرفدار ماست و آقای عزیز جعفری شما بترسید از اینکه بسیجیان وارد صحنه شوند و عملا از ما دفاع کنند.
۲- ستاد میرحسین مانند آقای جعفری به فعالیت سیاسی بسیج اعتقاد دارد.

از آنجا که میرحسین را نمیشناسیم، در مورد گزینه دوم بحث نمی کنیم ولی گزینه اول را نمی توان یک استراتژی خوب دانست زیرا شروع بازی ایست که هیچ کنترلی بر آن وجود ندارد. یک بازی بی قاعده که قوانین آن کاملا یکطرفه وضع شده و بی شک به بازی گردان خواهی باخت.

برای همه جای تعجب دارد!!!!

نیویورک تایمز یک مسابقه تصویری ترتیب داده که در آن عکس سه مرد، یک خانم و یک نوجوان در حال ثبت نام ریاست جمهوری در وزارت کشور ایران مشاهده می شود. البته سئوال این است که همه آنها برای یک منظور و در یک زمان و مکان مراجعه کرده اند و از خواننده خواسته تا حدس بزنند که مناسبت آنها در چیست؟ اگر انتخابات ایران را دنبال نکنی و این عکس ها را قبلا در بی بی سی فارسی ندیده باشی من فکر می کنم غیر ممکن هست که حدس درستی بزنی. البته وقتی جواب را بفهمی بیشتر به فکر فرو می روی!!!!

اصول اصلاحات

آیت الله موسوی خویینی صحبتهای جالبی در جمع دانشجویان دانشجویان حامی میر حسین موسوی داشته اند که در آن به تعریف اصلاحطلبی پرداخته اند. ایشان در تعریف اصلاحطلبی اصول زیر را به عنوان مبانی اصلی اصلاحات معرفی کرده اند:
۱- میزان رای ملت است.
۲- انتقاد آزاد از مسئولان اعم از وزیر و وکیل و رهبر.
۳- حاکمیت قانون.
۴- آزادی مخالفان در ابراز عقاید.
مشروح سخنرانی در اینجا قابل دسترسی است.

شطرنج بازی کردن با گوریل

علوی تبار یک سخنرانی خوب در مشارکت داشته که اینجا مشروحش قابل مطالعه است. البته خطر نظامی شدن حکومت به قول دوستی وجود نداره چون قبلا غول از چراغ بیرون آمده و حالا همان کار سخت در پیش روست که غول را به درون چراغ برگردانیم.
تعبیر شطرنج بازی کردن با گوریل هم خیلی صریح و هوشمندانه بکار رفته است.

نکته دیگری که در سایت قلم به ان برخوردم تلاش مسئولین سایت برای نمایش نزدیکی میر حسین با آیت الله خامنه ای می باشد. در و دیوار این وب سایت با عکس های ایشان در حال خنده و روبوسی مزین شده است. پیامش چیه؟ و به کیه؟

به دنیای مسطح خوش آمدید

اینجا هیچ مانعی جلوی دیدنت را نمی گیرد. اینجا دنیای صاف و مسطح است که می توانی همه چیز و همه کس را ببینی و خود را در کنار همه محک بزنی. در ابتدا وحشتناک است، چون با واقعیت تلخی روبرو میشوی که تلخی آن می تواند تو را به بستن چشمهایت وا دارد. واقعیت این است که ضعیفی و یا بهتر اینکه آنقدر که در خیال می پروراندی قوی نیستی. مثل «The Shawshank Redemption» که Brooks پیرمردی که سالها در کتابخانه کار می کرد در نهایت بعد از سالها زندگی در زندان آزاد شد ولی نتوانست خود را با جامعه آزاد وفق دهد. در آنجا راوی فیلم گفت، نقل به مضمون: «او در اینجا جایگاه مشخصی داشت ولی آنطرف میله ها جایگاهی برای او وجود نداشت».
به قطع می توانم بگویم که سختترین رقابت زندگی است یا به عبارتی درست تر اولین رقابت واقعی زندگی.

با خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه/انی رایت دهرا من هجرک القیامه

می گفت بگو چه چیز عوض شده؟
-خوب، دیگه دنیا باینری نیست. این وسط ۱/۲ و ۱/۳ و ... کلی عدد جدید هستش.
گفتش عدد تو چنده؟
-من هنوز یک رو دارم. یک من به توان تمام خاطراتم رسیده و بازم یک. هر چیز دیگه ای بود صفر شده بود.
گفت بیا از این بازی ها بگذریم، اصل حالت چطوره؟
-شده تا حالا بشنوی بده، پس چرا می پرسی؟
گفت: از روی عادت.
-عادت نکن. هر روز عادت کن که یک چیز جدید بپرسی. البته بازم عادت نکن. هر کار دوست داری بکن ولی عادت نکن.
گفت: عادت کردن رو دوست دارم. آرامش بخش است.
-آرامش برای ما نیست. آرامش یعنی مرگ. زنگی یعنی تکاپو، یعنی گنگی، یعنی ندونی چی میشه. یعنی ترس از تمام اوهامی که پشت پرده فرداها به انتظار امروزمان نشسته اند. من میان مردن و زندگی کردن، زندگی را انتخاب می کنم یعنی یک.

قضاوت با شما

مسئول نظافت در حال عبور از راهرو با ما خوش و بشی کرد. دوستم گفت این شخص (مسئول نظافت) چند ماهی است که اینجا کار می کند و به موضوعی اشاره کرد که به دور از قضاوت درباره آن، می تواند درس آموز باشد و نشانه هایی از تفاوت های فرهنگی و اجتماعی در آن بوضوح به چشم می خورد. داستان از این قرار است که:
ساعات کار مسئول نظافت از ۷ شب تا یک بامداد می باشد و معمولا در ساختمان افراد اندکی در هنگام نظافت حضور دارند. دوستم که تا دیر وقت معمولا کار می کند از همان ابتدای کار مسئول جدید با او آشنا می شود و هر شب در هنگام نظافت اتاقش با هم گفتگوی گرمی دارند. شبی از قرار این دوست برای چند لحظه دفتر کار خود را ترک می کند و در راهرو از کنار مسئول نظافت عبور می کند و چاق سلامتی گرمی نیز می کنند و پس از مراجعت با درب بسته دفتر کار مواجه می شود. خوب متوجه می شود که مسئول نظافت در این بین به محل کار او رسیده و پس از نظافت درب را بسته است. خوشبختانه هنوز او در اتاق بقل مشغول به کار بود که دوست عزیز ما از او می خواهد دربی را که به اشتباه بسته باز کند تا او به کارش ادامه دهد. در کمال تعجب دوستم، مسئول نظافت اینکار را نمی کند و می گوید ما موظفیم هر دربی که باز است را ببندیم و حق نداریم هیچ دربی را برای کسی باز کنیم.
این در حالیست که مسئول نظافت هر شب در همان ساختمان با دوستم در همان دفتر گفتگو می کرده و مطمئن بوده که دفتر کار مورد نظر متعلق به همین شخص می باشد.

این داستان را اگر عمومیت بخشیم، ریشه اجتماعیست که حدودا دو سال است در آن زندگی می کنم. خشک است ولی دقیق است و تا جای ممکن بی خطا. کارها به آرامی ولی با دقت پیش میرود. انسان ها تا جای ممکن از پذیرفتن مسئولیت اضافه بر آنچه برای آن حقوق دریافت می کنند، فرار می کنند.

Premiere: "War/No More Trouble" Playing for Change



Until the philosophy which hold one race is superior than another
Inferior, yes finally, and permanent, discredited, and abandoned
Or everywhere is war
Say war
Congo sees war
.....
Until there are no more first class,
second class citizens
of any nations
Until the color of man skin
is of no more significance than the color of his eyes
Everywhere is war
War
Everywhere is war
Gimme the brother
war
Destroy the country
War
Or nothing
......
We don't need no more war
Some winning, some losing, some dying, some crying, some sick
We don't need no more trouble
We don't need no more
We don't need no more trouble
We don't need no more trouble

we don't need no more trouble
We don't need no more trouble
What we need is love
To guide us and protect us all
If you hope to come from above
......
Do you get to stop the war
Hmm hemmm

We don't need no more trouble
We don't need no more trouble

رفتن

گاه چاره ای نیست جز رفتن،
عبور از حد همه چیز،
چشم ها را می بندم و زمزمه رفتن،
سفر بدون مقصد،
آب و آذوقه کافیست،
گفته اند: که اگر لازم شد، خون نوشم.
ای دریغا که ندارم همراهی
که چو حاجت آمد،
خون او نوشم و این راه به پایان ببرم،
که نه راهی و نه پایانی و نه همراهی ...